<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>من، یک هوادار گوگوش &#187; عاشقانه ها</title>
	<atom:link href="http://www.googooshfan.com/category/articles/notes/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.googooshfan.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Sep 2010 07:03:12 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>آوای بیداری بیشه ها در شهر آنتالیا پیچید</title>
		<link>http://www.googooshfan.com/articles/notes/antalyaconcert</link>
		<comments>http://www.googooshfan.com/articles/notes/antalyaconcert#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 15:10:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
				<category><![CDATA[عاشقانه ها]]></category>
		<category><![CDATA[کنسرت ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.googooshfan.com/?p=432</guid>
		<description><![CDATA[
دهم مرداد ۱۳۸۹ بود&#8230;
هوا کم کم تاریک می شد و چهره های مشتاق و عاشق، کم کم حالتِ  انتظارِ  بیشتری به خود می گرفت&#8230;
انتظاری که بسیار کهنه و قدیمی می نمود&#8230; اما در آن لحظه تازه می شد&#8230;
انتظاری که می رفت تا -برای بسیاری از جمعیتِ حاضر- برای اولین بار برآورده شود&#8230;
انتظارِ دیدار با بانویی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/1.jpg"  rel="lightbox[roadtrip]"><img class="size-medium wp-image-435 aligncenter" title="گوگوش در شب آواز آنتالیا 1" src="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/1-300x163.jpg" alt="گوگوش در شب آواز آنتالیا 1" width="210" height="114" /></a></p>
<p>دهم مرداد ۱۳۸۹ بود&#8230;</p>
<p>هوا کم کم تاریک می شد و چهره های مشتاق و عاشق، کم کم حالتِ  <em>انتظارِ</em>  بیشتری به خود می گرفت&#8230;</p>
<p>انتظاری که بسیار کهنه و قدیمی می نمود&#8230; اما در آن لحظه تازه می شد&#8230;</p>
<p>انتظاری که می رفت تا -برای بسیاری از جمعیتِ حاضر- برای اولین بار برآورده شود&#8230;</p>
<p>انتظارِ دیدار با بانویی که صدایش با خاطره های ما پیوند خورده&#8230;</p>
<p>و امشب&#8230; همه ی زندگی، با آن ترانه های آشنا تکرار می شد&#8230; همه ی عشق ها و اشک ها و خاطره ها&#8230;</p>
<p>همه ی بازی های کودکی&#8230;</p>
<p>همه ی آن تصویرهای سیاه سفید، اما روشن و زنده&#8230; -که پای تلویزیون های قدیمی دیده بودیم-</p>
<p>همه ی پوسترهایی که از مجله های دهه ی پنجاه بریده بودیم&#8230;</p>
<p>همه ی زمزمه های عاشقانه که کرده بودیم&#8230;</p>
<p>همه و همه می رفت تا در این شب تکرار شود&#8230;</p>
<p> </p>
<p>   و همه ی این رویاها، ما را از زمان و مکان جدا کرده بود&#8230;</p>
<p>آن شب ما در یک سالن کنسرت قدم نمی زدیم&#8230; آن شب ما در میانِ زمان ها و مکان ها سفر می کردیم&#8230; در خانه ی کودکی&#8230; در آغوش مادر&#8230; در هوای عشق&#8230;</p>
<p>براستی ما در دنیای زیبا و بدونِ دغدغه ی دیگری زندگی می کردیم و نفس می کشیدیم آن شب&#8230;</p>
<p><strong>آن شب ما بودیم،&#8230; خدا بود&#8230; و گوگوش</strong></p>
<p><strong>رو به روی هم و از همیشه به هم نزدیک تر!</strong></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/2.jpg"  rel="lightbox[roadtrip]"><img class="size-medium wp-image-436 aligncenter" title="گوگوش در شب آواز آنتالیا 2" src="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/2-300x225.jpg" alt="گوگوش در شب آواز آنتالیا 2" width="210" height="158" /></a></p>
<p> ساعت ده دقیقه به ده شب بود که ارکستر گوگوش به روی صحنه رفت&#8230; ابتدا نوای &#8220;تقدیر&#8221; و بعد از آن نت های باشکوه &#8220;هیچکی مثل تو نبود&#8221; -از بابک بیات- نواخته شد&#8230;</p>
<p><em> صدای تو، بیداری بیشه</em></p>
<p><em> آواز سبز برگه&#8230;</em></p>
<p><em> صدای تو پروسوسه مثلِ</em></p>
<p><em> شبخونیِ تگرگه&#8230;</em></p>
<p> </p>
<p>گوگوش زیبا، گوگوشِ باشکوه، با لباسی سرخ به روی صحنه آمد&#8230; هیاهوی پرشور عاشقان بلند شد&#8230;</p>
<p>همه ترانه را با گوگوش همراهی می کردند و او احساساتی می شد&#8230;</p>
<p>پس از اجرای &#8220;هیچکی مثل تو نبود&#8221;، گوگوش درود فرستاد و درگذشت  <em>استاد محمد نوری</em>  را به جامعه ی هنردوست تسلیت گفت.</p>
<p>سپس در قسمت اول کنسرت، به اجرای قدرتمند ترانه هایی چون &#8220;ساحل و دریا&#8221;، &#8220;هجرت&#8221;، &#8220;دو پنجره&#8221;، &#8220;دلم خواست&#8221;، &#8220;آیریلیق&#8221; (ترانه ی ترکی)، &#8220;مخلوق&#8221;، &#8220;مدلی همصدا&#8221;، &#8220;مدلی شش و هشت&#8221;، &#8220;من و گنجشک های خونه&#8221; و &#8220;کویر&#8221; پرداخت&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/3.jpg"  rel="lightbox[roadtrip]"><img class="size-medium wp-image-437 aligncenter" title="گوگوش در شب آواز آنتالیا 3" src="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/3-300x225.jpg" alt="گوگوش در شب آواز آنتالیا 3" width="210" height="158" /></a></p>
<p>قسمت دوم کنسرت با اجرای پرشور &#8220;طلاق&#8221; شروع شد&#8230; گوگوش که مثل همیشه زیبا بود، با حضورش دوباره جوششی در جمعیت به راه انداخت که زیبایی آن وصف ناشدنیست&#8230;</p>
<p>در این قسمت ترانه ی جدید &#8220;باران&#8221; بسیار مورد استقبال قرار گرفت. همچنین ترانه ی ترکی &#8220;سکینه&#8221;، و ترانه های خاطره انگیزی چون &#8220;من آمده ام&#8221;، &#8220;گل بی گلدون&#8221; و &#8220;پیشکش&#8221;.</p>
<p>شب ترانه برای اولین بار با اجرای &#8220;جاده&#8221; به پایان رسید&#8230; اجرایی چنان پراحساس و زیبا، که برای همه ی عاشقان یکی از عمیق ترین سفرهایی بود که با این ترانه تجربه کرده اند&#8230; گوگوش ما را تا انتهای ادراک جاده برد&#8230; و شب آواز همانجا -در همان شهری که پیش از شروع کنسرت رویایش را می دیدیم- به پایان رسید&#8230;</p>
<p>در انتهای جاده ای که از کنار تمام لحظه های تلخ و شیرین زندگی می گذشت&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/4.jpg"  rel="lightbox[roadtrip]"><img class="size-medium wp-image-438 aligncenter" title="گوگوش در شب آواز آنتالیا" src="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/4-300x225.jpg" alt="گوگوش در شب آواز آنتالیا" width="210" height="158" /></a></p>
<p>   <strong>حالا ما مانده بودیم&#8230; و خدا&#8230; و البته گوگوش&#8230; از همیشه گرم تر&#8230; در قلبمان!</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/5.jpg"  rel="lightbox[roadtrip]"><img class="size-medium wp-image-439 aligncenter" title="گوگوش در شب آواز آنتالیا 5" src="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/5-300x225.jpg" alt="گوگوش در شب آواز آنتالیا 5" width="210" height="158" /></a></strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>- </strong><strong><a title="عکس های بیشتر از این شب آواز" href="http://www.googooshfan.com/gallery/Live/memory-lane/antalya/" target="_blank">عکس های بیشتر از این شب آواز</a></strong></p>
<p style="text-align: right;">از<strong> من، یک هوادار گوگوش</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.googooshfan.com/articles/notes/antalyaconcert/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پنج دقیقه به هفت عصر</title>
		<link>http://www.googooshfan.com/articles/notes/5minto7</link>
		<comments>http://www.googooshfan.com/articles/notes/5minto7#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Aug 2010 19:26:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره ها]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه ها]]></category>
		<category><![CDATA[کنسرت ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.googooshfan.com/?p=426</guid>
		<description><![CDATA[نمی دانم تا به حال برایتان پیش آمده ست یا نه&#8230;
که در یک روز و ساعت مشخص -مثلا پنج دقیقه به هفت عصر، دهم مرداد-، بزرگ ترین آرزوی زندگیتان را جلوی چشمانتان ببینید!&#8230;
 
 اما اگر در یک عصر تابستانی -و از قضا ساعتِ پنج دقیقه به هفت!- بزرگ ترین آرزوی زندگیتان را از پشت قطره های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نمی دانم تا به حال برایتان پیش آمده ست یا نه&#8230;</p>
<p>که در یک روز و ساعت مشخص -مثلا پنج دقیقه به هفت عصر، دهم مرداد-، بزرگ ترین آرزوی زندگیتان را جلوی چشمانتان ببینید!&#8230;</p>
<p> </p>
<p> اما اگر در یک عصر تابستانی -و از قضا ساعتِ پنج دقیقه به هفت!- بزرگ ترین آرزوی زندگیتان را از پشت قطره های اشکتان دیده باشید، که به شما لبخند می زند، آنوقت حرف مرا بهتر خواهید فهمید!</p>
<p> در آن لحظه همه ی دنیای شما خراب می شود و وارد دنیای تازه ای می شوید، با قواعد تعریف نشده&#8230;</p>
<p>ترس وجودتان را برمی دارد</p>
<p>که ناگهان آن آرزوی مهربان و زیبای دوست داشتنی شما را در آغوش می گیرد&#8230; مثل مادری که کودک تازه به دنیا آمده را از ناامنی های دنیای جدید حفظ کند&#8230; و امنیت و آرامش را به او هدیه کند.</p>
<p> </p>
<p>اسمتان را می پرسد</p>
<p>جواب می دهید</p>
<p>لبخند می زند</p>
<p>و می فهمید تا به حال لبخندی به این زیبایی هدیه نگرفته بودید!&#8230;</p>
<p>و همین لبخند، همین لبخند، مرزِ میانِ دنیای ویران شده و دنیای تازه ی شما می شود!&#8230;</p>
<p>این نه یک مرز جغرافیایی ست،&#8230; نه یک مرز تاریخی&#8230;</p>
<p>مرزی است بر روی زندگیِ شما!</p>
<p> </p>
<p> و محال است حرف های ساده ی مرا خوب بفهمید،&#8230; مگر اینکه در پنج دقیقه به هفت عصرِ دهم مرداد، بزرگ ترین آرزوی زندگیتان به شما لبخند زده باشد!</p>
<p>بله!  تنها در این صورت ممکن است!&#8230;</p>
<p><em>  امین &#8211; مرداد ۸۹</em></p>
<p> </p>
<div id="attachment_427" class="wp-caption aligncenter" style="width: 190px"><a href="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/IMG_2181.jpg"  rel="lightbox[roadtrip]"><img class="size-medium wp-image-427  " title="بانو گوگوش، من و تعدادی دیگر از هواداران او" src="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/08/IMG_2181-200x300.jpg" alt="2" width="180" height="270" /></a><p class="wp-caption-text">پنج دقیقه به هفت عصر - دهم مرداد ۸۹</p></div>
<p><strong>*</strong> برای دیدن عکس های شب آواز باشکوه گوگوش، -دهم مرداد در آنتالیا- به <a title="آلبوم عکس ما" href="http://www.googooshfan.com/gallery/Live/memory-lane/antalya/" target="_blank">آلبوم عکس ما</a> مراجعه کنید.</p>
<p>همچنین می توانید عکس هایتان از این شب آواز را برای ما بفرستید تا با نام خودتان در <a title="آلبوم عکس سایت" href="http://www.googooshfan.com/gallery/" target="_blank">آلبوم عکس سایت</a> قرار بگیرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.googooshfan.com/articles/notes/5minto7/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>25</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://www.googooshfan.com/articles/notes/birthday</link>
		<comments>http://www.googooshfan.com/articles/notes/birthday#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 May 2010 17:14:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
				<category><![CDATA[عاشقانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.googooshfan.com/?p=419</guid>
		<description><![CDATA[ در سالروز تولدت می خواهم از تو بنویسم
برای تو، عاشقانه ای&#8230;
 
 به حرفِ دومِ اسمت که می رسم تن قلمم به لرزه می افتد و از حرکت می ایستد&#8230;
احساسِ نمناکِ من، رد کم رنگی روی گونه ام می گذارد و روی صفحه ی سفید دفتر می چکد&#8230;
 
می خواهم بنویسم&#8230; نمی شود&#8230; انگار که دستم حس نداشته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> در سالروز تولدت می خواهم از تو بنویسم</p>
<p>برای تو، عاشقانه ای&#8230;</p>
<p> </p>
<p> به حرفِ دومِ اسمت که می رسم تن قلمم به لرزه می افتد و از حرکت می ایستد&#8230;</p>
<p>احساسِ نمناکِ من، رد کم رنگی روی گونه ام می گذارد و روی صفحه ی سفید دفتر می چکد&#8230;</p>
<p> </p>
<p>می خواهم بنویسم&#8230; نمی شود&#8230; انگار که دستم حس نداشته باشد&#8230; از سنگ شده انگار!&#8230;</p>
<p>قلم را رها می کنم و یک قطره ی دیگر آرام روی کاغذ فرو می چکد&#8230; و این دومین قطره از سیلِ حرف های ناگفته ی من است&#8230; آغازِ تمامِ نانوشته ها و ناخوانده هاست&#8230;</p>
<p> </p>
<p>  امین ع &#8211; پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.googooshfan.com/articles/notes/birthday/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نوروزِ تابستانی من</title>
		<link>http://www.googooshfan.com/articles/notes/norouz-amordad</link>
		<comments>http://www.googooshfan.com/articles/notes/norouz-amordad#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2010 19:22:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
				<category><![CDATA[عاشقانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.googooshfan.com/?p=377</guid>
		<description><![CDATA[برای من&#8230; زندگی با تولدِ آواز آغاز می شود&#8230;
جشن گرفتن نوروز در فصلِ رویشِ جوانه، شاید وسوسه را برانگیزد،
اما من نوروز را در امرداد، با تو جشن می گیرم&#8230;
در سالروزِ شکستِ پرهیاهوی سکوت&#8230; در شبی که خاموشی شکست خورد و با تو خواند!
شاید هیچ کس این را باور نمی کرد! اما سکوت هم -پس از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای من&#8230; زندگی با تولدِ آواز آغاز می شود&#8230;</p>
<p>جشن گرفتن نوروز در فصلِ رویشِ جوانه، شاید وسوسه را برانگیزد،</p>
<p>اما من نوروز را در امرداد، با تو جشن می گیرم&#8230;</p>
<p>در سالروزِ شکستِ پرهیاهوی سکوت&#8230; در شبی که خاموشی شکست خورد و با تو خواند!</p>
<p>شاید هیچ کس این را باور نمی کرد! اما سکوت هم -پس از سالها مقاومتِ سخت-، سخت در هم شکست!&#8230;</p>
<p>در هم شکست و با تو هم آواز شد، با تو خواند، از همان دم که در تو مرد&#8230;</p>
<p> </p>
<p>   و من نوروز را نه در فروردین، که در امرداد جشن می گیرم&#8230;</p>
<p>نوروز برای من روزی نیست که لب ها خاموش باشند و گل ها برویند&#8230; نوروز برای من روزیست که لب ها بگویند، تا گندم ها هم برویند&#8230;</p>
<p>و از صداست که جهانِ من سبز می شود، نه از خاک، نه از آفتابی که تنها چشمانش روشن است&#8230; و لبهایش خاموش است و سرد!&#8230;</p>
<p>  شاید هیچ کس این را باور نکند!</p>
<p>اما صفحه ی اولِ تقویمِ هر سالِ من، هشتمِ امرداد را نشان می دهد!&#8230;</p>
<p>و به راستی زیباست، نوروزِ گرم و خوش آهنگِ تابستانیِ من!</p>
<p>    <em><strong> امین ع &#8211; بهار ۱۳۸۹</strong></em></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/04/3.jpg"  rel="lightbox[roadtrip]"><img class="size-medium wp-image-378 aligncenter" title="Googoosh Live in Toronto - 2000" src="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2010/04/3-300x234.jpg" alt="Googoosh Live in Toronto - 2000" width="210" height="164" /></a></p>
<p><span style="line-height: normal;"><span style="color: #ff0000;">  پی نوشت</span></span><span style="line-height: normal;"><span style="color: #ff0000;">:</span></span><span style="color: #333333; font-family: 'lucida grande'; line-height: normal;"> سببِ این که تارنمایِ &#8220;من، یک هوادار گوگوش&#8221; در ماهِ امرداد و جشنِ باستانیِ &#8220;امردادگان&#8221; گشایش یافت، زیباییِ خاصی است که این ماه برای من داشته و دارد. به خصوص پس از امردادِ ۱۳۷۹ که یک ستاره پس از بیست و یک بار چرخشِ زمین در سکوت، دوباره خواند&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333333; font-family: 'lucida grande'; line-height: normal;"> </span><span style="line-height: normal;"><span style="color: #ff0000;"> پی نوشت (۲): </span></span><span style="color: #333333; font-family: 'lucida grande'; line-height: normal;">در اندیشه ی انتخابِ مبدا برای این تقویم، این فکر به نظرم رسید که امسال نباید سالِ ۱۳۸۹، که باید سالِ ۱۰ باشد!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.googooshfan.com/articles/notes/norouz-amordad/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هشتم امرداد: بازگشت از هجرت ۲۱ ساله با بازخواندن &#8220;هجرت&#8221;</title>
		<link>http://www.googooshfan.com/articles/notes/hejrat</link>
		<comments>http://www.googooshfan.com/articles/notes/hejrat#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 19:02:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
				<category><![CDATA[عاشقانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.googooshfan.com/?p=20</guid>
		<description><![CDATA[می خواهم از تاریخی ترین هجرت تاریخ بنویسم، از هجرت بیست و یک سال صدای مردم از خاک سرزمینشان&#8230;
در خاکی که زمانی سرودهای گات های زرتشت ایمان مردمانش بود، شنیدن صدای لطیف ترانه خوانی که پیر و جوان شیفته اش بودند را بر مردم گناه می شمردند!
و او بازگشت تا در غربت برای مردم همان سرزمین بخواند -مردمی از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 9pt; visibility: visible; border: 0px initial initial;">می خواهم از تاریخی ترین هجرت تاریخ بنویسم، از هجرت بیست و یک سال صدای مردم از خاک سرزمینشان&#8230;</div>
<p>در خاکی که زمانی سرودهای گات های زرتشت ایمان مردمانش بود، شنیدن صدای لطیف ترانه خوانی که پیر و جوان شیفته اش بودند را بر مردم گناه می شمردند!</p>
<p>و او بازگشت تا در غربت برای مردم همان سرزمین بخواند -مردمی از همیشه دلتنگ تر-</p>
<p><a href="http://www.googooshfan.com/articles/notes/hejrat/1"></a><a href="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2009/07/2.jpg"  rel="lightbox[roadtrip]"><img class="size-medium wp-image-69 alignleft" src="http://www.googooshfan.com/wp-content/uploads/2009/07/2-199x300.jpg" alt="گوگوش در نخستین لحظات بازگشت به صحنه" width="179" height="270" /></a></p>
<p>همه ی جمعیت اشک بود برای چکیدن٬ هنجره بود برای فریاد کشیدن٬ رقص بود برای به رهایی رسیدن&#8230; همه برای بانویی بود که سال ها حتی صدایش را نشنیده بودند.</p>
<p>گوگوش دست هایش را بالا می برد تا مردم لرزش آنها را ببینند&#8230; پشت این لرزش ها یک دنیا حرف بود. و آن حرف ها٬ هر بار که آن صحنه را می بینیم چشم مان را تر می کند&#8230;</p>
<p>در لرزش دست ها صبوری بود٬  گذر بی رحمانه ی زمان از لحظه های عاشقی&#8230;</p>
<p>در لرزش دست ها دیدن جنگ و خون جوانان ایران بود٬  درد هموطن&#8230;</p>
<p>در لرزش دست ها بیست و یک سال سکوت بود ٬ آوازی در سینه حبس&#8230;</p>
<p>هجرت بیست و یک ساله ی صدا به سکوت٬ سرانجام با ترانه ی &#8221;هجرت&#8221; بود که پایان گرفت&#8230;</p>
<p>موسیقی نواخته شد و به اوج رسید&#8230; گوگوش میکروفون را به لب هایش نزدیک تر کرد تا آوازش را رها کند&#8230;</p>
<p>تا بشکند این سکوت را&#8230; تا دکلمه کند گفتنی ها را -و هرآنچه را که باید شنید-</p>
<p><span id="more-20"></span></p>
<p>&#8220;با سقوط دست های ما در تنم چیزی فرو ریخت&#8230;&#8221;</p>
<p>با ادای همین واژه های اول٬ فریاد هفده هزار نفر که در سالن بودند طنین انداز شد&#8230; فریاد مردمی که چیزی در دلشان فرو ریخته بود&#8230; -و فریاد آنها فریاد میلیون ها فارسی زبان بود که آن شب در سالن نبودند-</p>
<p>و پشت این فریاد نیز دنیای حرف بود</p>
<p>جشن غلبه ی آواز بر سکوت در این صدای فریاد به پا بود٬ می گفت پای کوبی کن تا پا هست&#8230;</p>
<p>تا موسیقی هست&#8230;</p>
<p>تا توان هست&#8230;</p>
<p>اعتراض به قدغن ها در این فریاد بود٬ می گفت بخوان تا هنجره هست&#8230;</p>
<p>تا در کلاویه های پیانو عطش نوازش شدن هست&#8230;</p>
<p>تا هنوز در ترانه حرف از عـشـق است&#8230;</p>
<p>و آوای عشق در این فریاد بود&#8230; که می گفت</p>
<p>دوست بدار</p>
<p>تا لحظه ای که آوازی به گوش می رسد&#8230; حتی اگر از دور دست ها</p>
<p>اگر از پشت   انتظارها و تپش ها و اشک ها   نیز باشد&#8230; صدا باشد&#8230;</p>
<p>که گاهی صداها از ورای سکوت های طولانی شنیده می شود&#8230;</p>
<p>اما صداست&#8230;</p>
<p>صدایی که می ماند</p>
<p>تا همیشه،  تا ابد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.googooshfan.com/articles/notes/hejrat/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
