بایگانی

بایگانی دسته ‘عاشقانه ها’

هشتم امرداد: بازگشت از هجرت ۲۱ ساله با بازخواندن “هجرت”

۸ مرداد ۱۳۸۸
می خواهم از تاریخی ترین هجرت تاریخ بنویسم، از هجرت بیست و یک سال صدای مردم از خاک سرزمینشان…

در خاکی که زمانی سرودهای گات های زرتشت ایمان مردمانش بود، شنیدن صدای لطیف ترانه خوانی که پیر و جوان شیفته اش بودند را بر مردم گناه می شمردند!

و او بازگشت تا در غربت برای مردم همان سرزمین بخواند -مردمی از همیشه دلتنگ تر-

گوگوش در نخستین لحظات بازگشت به صحنه

همه ی جمعیت اشک بود برای چکیدن٬ هنجره بود برای فریاد کشیدن٬ رقص بود برای به رهایی رسیدن… همه برای بانویی بود که سال ها حتی صدایش را نشنیده بودند.

گوگوش دست هایش را بالا می برد تا مردم لرزش آنها را ببینند… پشت این لرزش ها یک دنیا حرف بود. و آن حرف ها٬ هر بار که آن صحنه را می بینیم چشم مان را تر می کند…

در لرزش دست ها صبوری بود٬  گذر بی رحمانه ی زمان از لحظه های عاشقی…

در لرزش دست ها دیدن جنگ و خون جوانان ایران بود٬  درد هموطن…

در لرزش دست ها بیست و یک سال سکوت بود ٬ آوازی در سینه حبس…

هجرت بیست و یک ساله ی صدا به سکوت٬ سرانجام با ترانه ی ”هجرت” بود که پایان گرفت…

موسیقی نواخته شد و به اوج رسید… گوگوش میکروفون را به لب هایش نزدیک تر کرد تا آوازش را رها کند…

تا بشکند این سکوت را… تا دکلمه کند گفتنی ها را -و هرآنچه را که باید شنید-

ادامه مطلب…

عاشقانه ها