بایگانی

بایگانی دسته ‘گفتگو ها’

با صدای بلند (2) – گفتگوی من با شاهرخ مشکین قلم

2 اکتبر 2011

شاهرخ مشکین قلم ،
رقصنده ی باله، طراح رقص، نمایشنامه‌نویس و بازیگر تئاتر است

وی که در حال حاضر در شهر پاریس در فرانسه اقامت دارد،

در سال 1997، گروه رقصی “نکیسا” را پایه‌گذاری کرد.

او رقص‌های زیادی را بر پایه‌ی متون ادبیات فارسی -از جمله “خسرو و شیرین” و “هفت پیکر”-
طراحی و اجرا کرده است.

هنرنمایی شاهرخ در ویدئوی “من و گنجشک‌های خونه” به تنظیم بابک امینی،
بهانه‌ای به دست من داد، تا افتخار هم‌صحبتی با این هنرمند بزرگ و افتخارآفرین را به دست آورم.

 بعد از هماهنگی‌هایی که از طریق اینترنت و ایمیل انجام دادیم، قرار بر این شد که روز سه شنبه، بیست و سوم شهریور، با آقای مشکین قلم تماس بگیرم…
خیلی تعجب کردند وقتی فهمیدند من از داخل ایران این کار رو انجام می‌دهم!

تلفن‌ رو با لهجه‌ی فرانسوی جواب دادند…
خودم رو معرفی کردم، و بعد از یک سلام و احوال‌پرسی دوستانه، وارد گفتگویی شدیم،
که در ادامه، می‌شنوید.

 

 

ادامه مطلب…

مصاحبه ها, گفتگو ها

گفتگو 3 – احمد کیارستمی: مثل خورشید بود!

19 آگوست 2011

…مــن و گــنــجــشــک‌هــای خــونــه…
” گــــوگــــوش ”
آهنگ‌ساز: حسن شماعی‌زاده
تنظیم: بابک امینی
رقص: شاهرخ مشکین‌قلم
کارگردان: احــمــد کــیــارســتــمی


خود احمد می‌گوید “مثل خورشید”!،
و واقعا هم مثل خورشید بود…
***
هرچه تلاش کرده‌م چند خطی به عنوان مقدمه‌ برای این گفتگو بنویسم
به نتیجه نرسیدم…

بی هیچ مقدمه، کارهای کیارستمی زیبا هستند
و “من و گنجشک‌ها”، بی زرق و برق، گیرا!

 

 


* احمد کیارستمی از نگاه خودش…؟
-
عجب سوال سختی!…


* فعالیت‌های هنری شما از آغاز تا به امروز به چه صورت بوده؟
- فعالیت‌های من بیشتر فنیه تا هنری.
کار اصلی من کامپیوتره. سال‌ها قبل، در ایران شرکتی داشتم به اسمِ “نگاه”، که در اون هم کارهای فنی انجام می‌دادم و هم کارِ طراحی.
قبل از اون هم، در نوجوانی شانس این رو داشتم که با بزرگانی مثل آقای بیضایی، تقوایی و پوراحمد، سرِ صحنه‌ی چند فیلم، تجربه‌های مختلفی رو داشته باشم…
ولی اگر مشخصا راجع به موزیک ویدئو می‌پرسید، اولین کارهای من، چهار-پنج سال پیش، برای گروه “کیوسک” بود… ویدئوهای “عشق سرعت”، “ای داد از عشق” و “زغال خوب”.
دو-سه تا کار دیگه هم هست، که همه‌ی اون‌ها روی صفحه‌ی شخصی من در سایت “یوتیوب” منتشر شده…
از جمله یک کارِ دیگه با شاهرخ، روی آهنگی از حامد نیک‌پی
و البته؛ این کار، برای خانم گوگوش…

احمد کیارستمی


* اتفاقا می‌خواستم مفصل در مورد ویدئوی “من و گنجشک‌ها” صحبت کنیم… چطور شد که این همکاری با خانم گوگوش و آقای مشکین‌قلم شکل گرفت؟ چگونه تجربه‌ای بود؟
- بعد از کار اولی که من و شاهرخ با هم داشتیم، شاهرخ یه روز به من زنگ زد، گفت قراره یه کار برای خانم گوگوش بکنیم! نمی‌دونم ایده‌ی همکاری گوگوش و شاهرخ از کجا شروع شده بود. ولی شاهرخ گفت دلش می‌خواد من این کار رو براشون بسازم…
راستش رو بگم، اولش ترسیدم!… چون فکر کردم درست کردن یه کار برای گوگوش، اصلا کارِ آسونی نخواهد بود!…
ضمن این که کارِ من “ساختن موزیک ویدئو” نیست!… سالی بیشتر از یک یا دو موزیک ویدئو نمی‌رسم بسازم…
فکرِ خوبی به ذهنم نمی‌رسه…
خلاصه این که؛ اولش از این پیشنهاد ترسیدم… از طرفی نمی‌تونستم “نه” بگم!…
بعدش فکر کردم؛ کافیه من صورت خانم گوگوش رو توی کادر بذارم، خودش کافی خواهد بود!
انقدر همه‌ی ما -از نسل‌های مختلف- از این صورت خاطره داریم، که خود این خاطره‌ها و نوستالژی باعث می‌شه که این کار، کارِ بدی نشه. خب، رقص شاهرخ رو هم که اضافه کنید، می‌شه یک موزیک ویدئوی خوب!
و همین کار رو هم کردم…
در واقع، از این خوشحالم که کارِ زیادی در این ویدئو نکردم و اجازه دادم صورت خانم گوگوش دوباره -بعد از مدت‌ها- ساده و به دور از شلوغ‌بازی دیده بشه.

در مورد تجربه هم بگم که… … خب؛ هنگام کار کردن با شاهرخ عزیز که، همیشه خیلی خوش می‌گذره…
ولی، کار با خانم گوگوش خیلی خوب بود…
چیزی که خیلی برای من جالب بود این بود که ایشون اول خوب به ایده گوش کردند و با هم صحبت کردیم… و وقتی که موافقت کردند، دیگه کاملا اجازه دادند که من کار خودم رو بکنم، بدون این که هیچ تغییری در کار من بدهند. (با وجودی که می‌دونستم کار من برای سلیقه‌ی ایشون یه کمی زیادی ساده‌ست!)

من با دوستانِ دیگه که کار کرده بودم، در هنگام ضبط، صد بار نظراتشون رو می‌شنیدم!…
ولی خانم گوگوش کاملا اجازه دادند که من کار خودم رو بکنم.

 

ادامه مطلب…

مصاحبه ها, گفتگو ها

با صدای بلند (1) – گفتگوی من با رها اعتمادی

23 نوامبر 2010

  به تازگی تصمیم به ایجاد بخش جدیدی در صفحه ی “گفتگوها” گرفتم، به نام “با صدای بلند“!

  در این بخش، فرصت این رو داریم تا پاسخ سوالات مصاحبه ها رو با صدای خودِ هنرمندان عزیز بشنویم…

  در ادامه، سوالات من و پاسخ های آقای رها اعتمادی را می خوانیم و می شنویم…

 ”برای دریافت (دانلود) فایل های صوتی، روی هر کدام کلیک راست کنید و گزینه ی save target as را انتخاب نمایید.”

1-  سپاسگزار می شوم خودتان -برای کسانی که اطلاع ندارند- در مورد تلویزیون جدید “من و تو”، نقش شما در این شبکه،

و همچنین برنامه ی “آکادمی موسیقی گوگوش” و اهداف آن مختصرا توضیح بدهید.

- دریافت فایل صوتی 1

2- “من و تو” در چه حال است؟

کی می توانیم تماشاگر برنامه های این شبکه –بهتر است بگویم این شبکه ها، چون ظاهرا قرار است “من و تو” در دو شبکه ی “من و تو 1″ و “من و تو 2″ پخش شود- باشیم؟

- دریافت فایل صوتی 2

3- چطور شد که “آکادمی موسیقی گوگوش” شکل گرفت؟ ایده ی آن توسط چه کسی مطرح شد؟ و این ایده چه تغییراتی کرد تا برنامه به شکلی که هست در آمد؟

- دریافت فایل صوتی 3

4- “آکادمی موسیقی” به پایان رسید یا برای ادامه ی آن برنامه ای در دست است؟

آیا ممکن است آکادمی موسیقی در نقاط دیگر دنیا نیز برگزار شود؟

- دریافت فایل صوتی 4

5- شما قبلا شکلِ دیگری از همکاری با خانم گوگوش (به عنوان ترانه سرای آهنگ “من همون ایرانم”) را تجربه کرده اید… و حالا تجربه ای متفاوت… شما این تجربه (و به شکل کلی تر، تجربه ی ضبط این برنامه، و همچنین برخورد با استعدادهای جوان) را چطور توصیف می کنید؟

- دریافت فایل صوتی 5

6- مدتی پیش، “من و تو” اسپانسر کنسرت خانم گوگوش در لندن بود… آیا برای هواداران خانم گوگوش سوپرایزی از این شب آواز دارید که منتظر پخش آن باشیم؟!

- دریافت فایل صوتی 6

- این گفتگو در مهر ماه -و پیش از گشایش تلویزیون “من و تو”- انجام شده بود و نوشتار آن را می توانید از اینجا (در بخش “چهار کلمه حرف حساب”) بخوانید.

سپاس از آقای رها اعتمادی عزیز برای لطف بی دریغش…

و سپاس از شما یاران همیشگی من، یک هوادار گوگوش

- لطفا بدون درج لینک این وبسایت، از متن مصاحبه، فایل ها و عکس ها استفاده نکنید تا حقوق هم را رعایت کنیم…

مصاحبه ها, گفتگو ها

چهار کلمه حرف حساب (2) با رها اعتمادی، به بهانه ی گشایش تلویزیون من و تو

12 اکتبر 2010

برای بار دوم از هنرمند جوان و عزیزمان، رها اعتمادی دعوت کردم تا گفتگویی در این وبسایت داشته باشیم

بزرگوارانه پذیرفت و دعوتم رو قبول کرد…

بار اول، به بهانه ی انتشار ترانه اش با صدای گوگوش (آهنگ “من همون ایرانم”) به گفتگو نشستیم

و این بار، پس از گذشت بیش از یک سال،

به بهانه ی گشایش تلویزیون “من و تو 1″، پای صحبت های این عزیز می نشینیم…

پای صحبت های او، در “چهار کلمه حرف حساب“!

از رها خواهش کردم در مورد این تلویزیون جدید، نقش خودش در آن، همچنین برنامه ی “آکادمی موسیقی گوگوش” -که قرار است از همین شبکه پخش شود- کمی توضیح بدهد.

 

نقش من در این تلویزیون برنامه سازی هست؛ و مجری در مواردی که لازم باشه و در برنامه هایی که بیشتر جنبه ی هنری داره و خودم آماده می کنم.

دو تا برنامه ی هفتگی دارم. یکی “Greatest Hits”

و یکی دیگر هم به نامِ “موسیقی”. -که به خبرهای موسیقی، نقد موسیقی و مطالب دیگر می پردازه


من فکر می کنم هیچ وقت جایگاهی نبوده که هنرمندان جوان و خوش صدای ما

بتونند روش های مختلف خوندن، اجرای روی صحنه و انتخاب آهنگ رو یاد بگیرند.

ما در زمینه ی ترانه سرایی هم امکاناتی در اختیار بچه ها گذاشتیم که امیدواریم از اونها بهره مند بشن


-شبکه ی “من و تو 2″ هم کمی دیرتر میاد،… که بیشتر دوبله ی برنامه های خارجیه و روال دیگری داره-

ولی من و تو 1“، پنجشنبه، ششم آبان، ساعت نه شب به وقت تهران با برنامه ی “آکادمی موسیقی گوگوش” افتتاح می شه…

* چطور شد که “آکادمی موسیقی گوگوش” شکل گرفت؟ ایده ی آن توسط چه کسی مطرح شد؟ و این ایده چه تغییراتی کرد تا برنامه به شکلی که هست در آمد؟

- دو سال پیش، زمانی که در لس آنجلس بودیم، کیوان عباسی -مدیر تلویزیون “ببین تی وی”- ایده ای داشت شبیه به این، ولی نه کاملا به این صورت.

ما با هم صحبت کردیم… من به سوئد رفتم… تماس های تلفنی  …و قرار با خودِ خانم گوگوش…

و ایشون که پذیرفتند، کارِ تهیه رو شروع کردیم… هرچند ایده ی اولیه شکل و شمایلِ دیگری داشت، ولی فکر می کنم اینطوری از طرحِ اولیه هم بهتر شد…

چون؛… فرم دیگری از این برنامه رو کانال دیگری هم انجام داده بود… که گویا موفق هم بوده؛ ولی، ما امیدواریم با کاری که کردیم، قدم اساسی تری در این مسیر برداشته باشیم… مسیری که یاد می ده… و به بچه هایی که علاقه مندند جایگاهی رو می ده که بتونند هنرشون رو به طور جدی نشون بدهند.

ادامه مطلب…

گفتگو ها

چهار کلمه حرف حساب (1) با اردلان سرفراز، به بهانه ی انتشار آلبوم حجم سبز

18 مارس 2010

مدتی بود به فکرِ ایجادِ بخشِ جدیدی در صفحه ی “گفتگوها” بودم، به نامِ “چهار کلمه حرف حساب”

در این بخش جدید، به مناسبت ها و بهانه های گوناگون پای گفتگویی کوتاه با هنرمندان بزرگ ایران می نشینیم

  اولین گفتگوی اختصاصیِ وبسایت “من، یک هوادار گوگوش” برای بخش “چهار کلمه حرف حساب” با کسی است که ادبیات معاصر و ترانه ی نوین ایران بسیار تاثیرگرفته از ترانه های اوست… کسی که چند نسل در ایران با ترانه های او عاشق شده اند و ابرازِ عشق کرده اند… از “دو پنجره”، “مرداب”، “جاده”، “مرهم”، “شکایت”، “کویر”، “طلاق”، “پرسش”، “من و گنجشک ها” و “غریب آشنا” با صدای گوگوش… تا “سوغاتی” (هایده)، “شقایق”، “سال 2000″، “قلندر” و… (داریوش)… تا امروز… با “باغ بی برگی” و “صدای سبز عشق”…

   و هر کدام از آنها به صفحه ای از تقویمِ روزهای ما پیوند خورده… ما خودمان، احساسات و عشقمان را در ترانه های او پیدا کرده ایم… و حرف های نسل خودمان را از او شنیده ایم… از او خوانده ایم… از او گریسته ایم… و این همان زبان مشترکی است که او از آن سخن می گوید: “من ترانه می نویسم، تو اشک می ریزی، عاشق می شوی… آیا این زبانِ مشترکی نیست؟!”


Ardalan-sarfaraz

* آقای اردلان سرفراز عزیز، آلبوم جدید خانم گوگوش، “حجم سبز” را شنیدیم… شما این آلبوم و تاثیرگزاری آن را چطور می بینید؟ حجم سبز چه رنگی بود؟

- گذشت زمان تعیین کننده ی تاثیر و رنگِ یک اثر هنری بوده و خواهد بود. پیش داوری نکنیم و پیشاپیش برای مخاطب هایمان تعیین تکلیف نکنیم!

 

* قبلا شنیده بودیم که شما با الهام از شعرِ “و پیامی در راه” از دفترِ “حجم سبز” (زنده یاد سهراب سپهری) ترانه ای نوشته اید. گویا در این آلبوم نبود،… یا شاید هم “صدای سبز عشق” (؟)

- خیر. آن ترانه، ترانه ی دیگری است به نامِ “دوباره باز خواهم گشت…”.  که من یک سال پیش سرودم و خانم گوگوش آن را می خوانند.

عشق و ارادت من به زنده یاد سهراب ربطی به ترانه ای که گفتید ندارد.

 

* پرسشی در موردِ ترانه ی “سزاوار” دارم. -که پس از سی و یک سال، با این کار دوباره میلیون ها نفر ترانه ی شما را با اجرای خانم گوگوش شنیدند.- البته، شاید بیان کردنِ این سوال به این شکلِ ساده درست نباشه. -چون مسلما هر ترانه، زاده ی اندیشه ها و احساساتی است که در طولِ سالها شکل گرفته و رشد کرده- اما اگر به همان شکلِ ساده سوالم را بیان کنم، می خواهم بدانم که “سزاوار” برای خودِ شما یک ترانه ی عاشقانه بود یا عرفانی؟ یا حتی شاید هر دو؟

- یک اثر هنری -به گفته ی نیمای کبیر- همچون رودخانه ای جاریست. و هر کس به فراخورِ ظرفش از آن برمی دارد…

 

* فکر می کنید گذر زمان -با تمـامِ پیش آمدها- چه تاثیری روی ترانه ی خودِ شما و همچنین ترانه ی ترانه سرایانِ دیگر در داخل و خارج از کشور داشته؟

- این تاثیر را می توان در ترانه سرایان متعهد ما به خوبی دید. که وظیفه ی آینه واری و آینه داریِ خود را به خوبی انجام داده اند. البته این را هم گذشت زمان ثابت خواهد کرد…

” لطفا بدون آوردن نشانی وبسایتِ ”من، یک هوادار گوگوش” از مطالب آن استفاده نکنید. سپاس”

www.GoogooshFan.Com

گفتگو ها

گفتگو 2 – سیروس کردونی: بهترین ایده های من هیچ وقت فیلم برداری نشده!

13 سپتامبر 2009

سیروس کردونی ششم بهمن 1355 در تهران به دنیا آمد. ده ساله بود که همراه خانواده اش به کشور سوئد مهاجرت کرد.

در دوره ی دبیرستان، یک سال را به عنوان دانشجوی مهمان در ایالت کنتاکی گذراند و دوباره به سوئد برگشت.

سیروس در جستجوی “چیزی که برای آن خلق شده بود” تصمیم گرفت بیشتر سفر کند. بعد از چندین سفر به کشورهای اروپایی، در کالج سنتا مونیکا (در ایالت کالیفرنیا) در رشته ی سینما مشغول به تحصیل شد.

پاییز 1998، وقتی اولین کلاس عکاسی را در کالج می گذراند، حس کرد هدفش را پیدا کرده… همان زمان متوجه علاقه اش به طراحی گرافیکی نیز شد و سومین نیم سال تحصیلی اش را در حالی گذراند که در یک استودیو به عنوان عکاس و گرافیست مشغول به کار بود. سال 2000 در یک مسابقه ی عکاسی در شهر لس آنجلس اول شد. سپس در یک برنامه ی تلویزیونی به کار تدوین مشغول شد… و امروز، سیروس کردونی جوان، کارگردان خلاقی است که تجربه ی ساختن موزیک ویدئو برای بزرگ ترین چهره های هنری ایرانی را دارد.


*  سیروس کردونی از نگاه خودش کیست؟

خوب… تا امروز کسی این سوال رو از من نپرسیده بود!

از دید خودم، فردی هستم علاقه مند به یادگیری و کسب تجربه های تازه، امتحان کارهای جدید.

دوست دارم شکستن مرزها رو آزمایش کنم…

و بیشتر از چیزی که بشه بیانش کرد عاشق ایران و ایرانی بودن هستم.

سیروس به همراه مادرش

*  چطور شد که سیروس کردونی تصمیم گرفت به عنوان کارگردان موزیک ویدئو فعالیت کند؟

اولین قدم برای رسیدن به این هدف را چه وقت و چطور برداشتی؟

راستش رو بخواهی، من هیچ وقت چنین تصمیمی نداشتم. سال 1999 عکاسی و طراحی گرافیکی رو شروع کردم، بیشتر برای هنرمندان ایرانی.

دوست داشتم که تدوین ویدئو رو یاد بگیرم… برای همین همراه یکی از دوستانم کار روی یکی از برنامه های تلویزیون “تماشا” رو آغاز کردم. که تمرین خوبی بود برای کار تدوین.

بعد از زلزله ی بم، شهرام کاشانی –که آن زمان با او هم کار می کردم- از من پرسید که آیا کار ویدئویی هم می کنم یا نه…

خلاصه،  ما شبانه نیم ساعت فیلم برداری کردیم و حدود چهار ساعت تدوین، که فردای آن روز ویدئوی “بی گناه” پخش شد.

بعد از آن، با خانم سپیده مدلی کوتاهی رو کار کردم که باعث شد عده ی زیادی از هنرمندان برای ساختن تبلیغات با من تماس بگیرند.

و چند سال گذشت تا من تصمیم گرفتم به صورت حرفه ای این کار رو ادامه دهم…

*  به خاطر داری پرهزینه ترین موزیک ویدئویی که تا امروز ساخته ای کدام است؟

بهترینش –از دید خودت- چطور؟!

ترجیح می دهم که جواب این سوال را ندهم…

ولی بهترین ایده های من هیچ وقت فیلم برداری نشده.  ترس هنرمندان از ایده های نو و عدم تمایل من به سانسور باعث شده که این ایده ها هیچ وقت جلوی دوربین نرود. یک ایده ی سمبلیک سیاسی-اجتماعی ممکنه با کوچک ترین تغییری یک معنای دیگری بگیره…

*  معمولا در آرایش و لباسی که هنرمند برای ویدئو می پوشد دخالت داری یا هنرمند به تنهایی تصمیم گیرنده هست؟ -به ویژه ویدئوهایی مثل “گریه کنم یا نکنم” که هماهنگ بودن  لباس و آرایش  با  دکور  اهمیت خاص تری دارد-

ویدئوی خوب ویدئویی هست که قبل از فیلم برداری، تمام جزئیاتش در ذهن تصور بشه.

اصولا در مورد انتخاب لباس صحبت هایی می شه.

برای بعضی ویدئوها، برای این که حس درست تری در ویدئو قرار بگیره، دقت بیشتری روی انتخاب لباس و آرایش می شه.

و اما دکور…  من خودم علاقه ی زیادی به طراحی صحنه دارم.

مثلا برای ویدئوی “گریه کنم یا نکنم” از خانم گوگوش، دو روز تمام مشغول ساختن دکور در استودیو بودیم…

ضبط ویدئوی گریه کنم یا نکنم

*  همکاری با بازیگر قدرتمندی همچون خانم گوگوش چه حس و حالی دارد؟

احساس خیلی خوبیه که آدم با بهترین آرتیستی که ایران به خودش دیده همکاری کنه

ولی قرار گرفتن رو به روی چنین هنرمندی، مسئولیت رو بیشتر می کنه.

ضبط ویدئوی مدلی همصدا

*  شنیده ام طراحی دکور کنسرت خانم گوگوش در لس آنجلس هم به عهده ی شما بوده…

بله، علاوه بر تهیه ی تبلیغات کنسرت، مسئولیت دکور صحنه و نور و سایر جلوه های شب برنامه دست من بود.

آشنایی قبلی محدودی در این رابطه داشتم، ولی نه به بزرگی کنسرتی با بیش از هفت هزار تماشاچی!

برنامه خیلی زیبا اجرا شد…

شب آواز گوگوش در لس آنجلس - 2008

ادامه مطلب…

مصاحبه ها, گفتگو ها

گفتگو 1 – رها اعتمادی: تمام لحظه های آن روز بارانی یادمه!

13 آگوست 2009

رها اعتمادی سیزدهم آبان ۱۳۶۳ در تهران متولد شد. نه ماه داشت که به همراه خانواده اش از ایران خارج شد و تا نوزده سالگی در سوئد زندگی کرد. سپس برای ادامه ی تحصیل در رشته ی روان شناسی و جامعه شناسی به آمریکا رفت و چهار سال در آنجا ماند. مدت زیادی نگذشت که به موفقیت های هنری بزرگ رسید. تا آنجا که سال گذشته گوگوش -از بزرگ ترین و محبوب ترین چهره های هنری قرن اخیر- ترانه ی او -به نام “من همون ایرانم”- را اجرا کرد. -که چند هفته ی پیش موزیک ویدئوی زیبای آن -به کارگردانی آقای سیروس کردونی- پخش شد.-

از دیگر ترانه های موفق رها اعتمادی می توان به “پاکی”، “نترسیم” و “بهار” اشاره کرد.

رها اعتمادی در حال حاضر ضمن ترانه سرایی مشغول به کار در یک تلویزیون فارسی زبان است که پخش برنامه های آن از طریق ماهواره از اوایل سال آینده آغاز خواهد شد…


رها در فاصله ی بین دو سفر با ما گفتگویی داشت…

رها در کودکستان

رها در کودکستان

درود به خوانندگان سایت “من، یک هوادار گوگوش” و با سپاس از امین عزیز بابت مهر و لطف همیشگی اش.

درود به شما و سپاس که این زمان را در اختیار ما قرار دادید.


* رها اعتمادی کیست؟

سوال سختی است! اگر از نزدیکانم این سوال را بپرسید جواب دقیق تری خواهید گرفت.

* چه وقت و چطور متوجه شدی که می توانی ترانه بگویی؟ آیا لحظه ی بخصوصی بود یا از کودکی این استعداد را در خود احساس می کردی و متوجه آن بودی؟

دقیقا نمی دانم. من تا چهارده سالگی به ندرت موسیقی ایرانی گوش می کردم. حتی تا آن زمان نام ترانه سرایان سرشناس ایران را هم نمی دانستم. سال 1998 در خانه ی برادرم آلبومی به نام “بچه های ایران” -که کاری بود از “اردلان سرفراز”، “شهریار دادور”، زنده یاد “عبدی یمینی”، “هادی خرسندی”، “شهیار قنبری”، “ایرج جنتی عطائی” و “آندرانیک”- را شنیدم و تاثیر عمیقی بر من گذاشت.

و اما نوشتن ترانه… نمی دانم از کجا شروع شد اما به جایی رسیده بودم که نوشتن برایم به یک نیاز تبدیل شده بود. ساعت ها پشت میز می نشستم و با اندک دانش زبان فارسی که داشتم می نوشتم.

* احساس از پایه های اساسی ترانه هایت است. شاید بعضی علاقه مند باشند بدانند رها اعتمادی راحت هم اشک می ریزد یا در برابر آن مقاومت می کند؟! یادت می آید از آخرین بار که در خلوت گریه کردی چقدر می گذرد؟

آخرین بار که گریه کردم، بعد از دیدن فیلم خاکسپاری “سهراب اعرابی” بود…

* رها جان، چه موسیقی هایی گوش می کنی؟ چه سبکی و کدام خواننده ها یا آهنگ سازان را بیشتر می پسندی؟

صدای عارف را همیشه دوست داشتم… صدای داریوش، گوگوش، ستار، فریدون فروغی، رامش، فرهاد، محمد نوری… همینطور مارتیک، احسان خواجه امیری، محسن یگانه، رضا صادقی…

در بین آهنگ سازان جای زنده یاد واروژان بزرگ را همیشه خالی می بینم…

فرید زلاند، بابک بیات، اسفندیار منفردزاده، حسن شماعی زاده و سیاوش قمیشی را دوست دارم.

البته آهنگ سازان خوب دیگری هم داریم. من فقط نام چند تن از این عزیزان را بردم.

رها اعتمادی و فرید زلاند

رها اعتمادی و فرید زلاند

* موزیکی که روی ترانه هایت گذاشته می شود چقدر برایت اهمیت دارد؟ تا چه میزان روی این که کدام آهنگ ساز یا خواننده ترانه ات را اجرا کند حساس هستی؟

بی نهایت حساس.

خوشبختانه تا امروز این افتخار را داشتم که ترانه هایم را به دست آهنگ سازانی بسپارم که هیچ کدام نیاز به تایید من ندارند. هر کدام از این عزیزان با ملودی هایشان به ترانه های من جلوه ی خاصی بخشیده اند.

رها اعتمادی و بابک امینی

رها اعتمادی و بابک امینی

* به ترانه ی “من همون ایرانم” بپردازیم که خیلی هوادار پیدا کرده. کی و از چه طریق باخبر شدی خانم گوگوش ترانه را پسندیده و قرار است توسط ایشان اجرا شود؟ آن لحظه چه حسی پیدا کردی؟

من این ترانه را همراه با متنی که پیش از آواز خوانده می شود به دوست مشترکی دادم، بعد از لس آنجلس به سوئد آمدم. مدتی بعد، فرید زلاند عزیز از پشت تلفن آهنگی که برای این ترانه ساخته بود را با پیانو برایم نواخت… چند ماه بعد، در لس آنجلس و در کنار دو هنرمند عزیز کشورمان شاهد ضبط این ترانه بودم…

هنوز تمام لحظه های آن روز بارانی یادمه…

ادامه مطلب…

مصاحبه ها, گفتگو ها