- شب دوم: گوگوش ……. بیست و چهارم شهریور 1389 ……. استانبول
“شبی که سزاوار آواز شد … شبی که اشکمان سر از پا نشناخت!”

شبی دیگر… و او روی صحنه ی هنر،…
ستاره بود!
ستاره بود آن شب که بی هراس از گزمه ها، از “درخشیدن” می خواند…
جوانه بود و شاخه به شاخه شعرِ “شکفتن” می خواند… در باغ بی برگ!
با یک بغل “رویش”، بلبل را به میهمانی دعوت می کرد… بانوی ترانه های ناب
گوگوش بود و… عاشقانه می خواند! گوگوش بود… و دوباره،
خدا نیز زیر لب با او می خواند…
……………………
به تازگی، و همچنین در آینده، وبسایت “من، یک هوادار گوگوش” روی هر شب آواز نامی می گذارد…
شب آواز اربیل “خبر توقیف صدای خوش، تا شکفتن باغ بی برگی در فصل ترانه” عنوان گرفته بود…
و شب آواز استانبول، “شبی که سزاوار آواز شد…”.
چرا که آن شب…
برای نخستین بار بر روی صحنه
سزاوار آواز شد!…
……………………

خواب تو، بیدار توام
فقط سزاوار توام
- توجه: برای خواندن ادامه ی گزارش -و همچنین گزارشی کوتاه از شب آواز ونکوور- روی “ادامه مطلب“ کلیک کنید: ادامه مطلب…
عاشقانه ها, کنسرت ها
- شب آواز اول: گوگوش ……. بیست و یکم شهریور 1389 ……. اربیل
“از خبر توقیف یک صدای خوش… تا شکفتن باغ بی برگی در فصل ترانه های عاشقانه ی گوگوش”

یک روز قبل از کنسرت گوگوش در شهر اربیل خبر رسید که مرز زمینی ایران به عراق را بسته اند
و صدها نفر از علاقه مندان شاه ماهی هنر ایران -که برای شرکت در شب آواز او بلیط تهیه کرده بودند- آرزو بر دل به شهرهای خود بازگشتند.
با این حال، در شب باشکوه بیست و یکم شهریور، جمعیت زیادی -که مردم کردستان عراق را نیز شامل می شد- در سالن زیبا و سربازِ “بابیلن” انتظارِ دیدار هنرمند محبوبشان را می کشیدند…
ادامه مطلب…
خبر, کنسرت ها

دهم مرداد 1389 بود…
هوا کم کم تاریک می شد و چهره های مشتاق و عاشق، کم کم حالتِ انتظارِ بیشتری به خود می گرفت…
انتظاری که بسیار کهنه و قدیمی می نمود… اما در آن لحظه تازه می شد…
انتظاری که می رفت تا -برای بسیاری از جمعیتِ حاضر- برای اولین بار برآورده شود…
انتظارِ دیدار با بانویی که صدایش با خاطره های ما پیوند خورده…
و امشب… همه ی زندگی، با آن ترانه های آشنا تکرار می شد… همه ی عشق ها و اشک ها و خاطره ها…
همه ی بازی های کودکی…
همه ی آن تصویرهای سیاه سفید، اما روشن و زنده… -که پای تلویزیون های قدیمی دیده بودیم-
همه ی پوسترهایی که از مجله های دهه ی پنجاه بریده بودیم…
همه ی زمزمه های عاشقانه که کرده بودیم…
همه و همه می رفت تا در این شب تکرار شود…
و همه ی این رویاها بود، که ما را از زمان و مکان جدا کرده بود…
ادامه مطلب…
عاشقانه ها, کنسرت ها
نمی دانم تا به حال برایتان پیش آمده ست یا نه…
که در یک روز و ساعت مشخص -مثلا پنج دقیقه به هفت عصر، دهم مرداد-، بزرگ ترین آرزوی زندگیتان را جلوی چشمانتان ببینید!…
اما اگر در یک عصر تابستانی -و از قضا ساعتِ پنج دقیقه به هفت!- بزرگ ترین آرزوی زندگیتان را از پشت قطره های اشکتان دیده باشید، که به شما لبخند می زند، آنوقت حرف مرا بهتر خواهید فهمید!
در آن لحظه همه ی دنیای شما خراب می شود و وارد دنیای تازه ای می شوید، با قواعد تعریف نشده…
ترس وجودتان را برمی دارد
که ناگهان آن آرزوی مهربان و زیبای دوست داشتنی شما را در آغوش می گیرد… مثل مادری که کودک تازه به دنیا آمده را از ناامنی های دنیای جدید حفظ کند… و امنیت و آرامش را به او هدیه کند.

پنج دقیقه به هفت عصر دهم امرداد 1389
ادامه مطلب…
خاطره ها, عاشقانه ها, کنسرت ها
بیست و یکم مارچ 2010 -برابر با اول فروردین 1389- هفتمین کنسرت از تور سرتاسری “ردپای خاطره” در شهر لندن و سالن بزرگ و مجلل Wembley arena و در حضورِ بیش از دوازده هزار بیننده برگزار شد.
شب آواز با اجرای باشکوهِ یکی از ترانه های محبوبِ قدیمی -که تا آن روز روی صحنه اجرا نشده بود- شروع شد. ترانه ی “هیچ کی مثل تو نبود”
این اجرا چنان جمعیت را هیجان زده کرد و تحت تاثیر قرار داد، که چند بار در میانِ آهنگ به تشویق پرداختند.
همینطور ترانه های جدیدِ “دلم خواست” و “باران” -از آلبوم “حجم سبز”- برای نخستین بار روی صحنه رفت…

از دیگر ترانه های اجرا شده در آن شب که بسیار مورد استقبال قرار گرفت می توان به “منو بشناس” (اولین بار برای اجرای زنده)، “هجرت”، “دو پنجره”، “باور کن”، “من آمده ام”، “مرداب”، “پیشکش”، “مرهم”، “پل”، “پرسش” و “کویر” اشاره کرد.

- اسپانسرِ این برنامه، تلویزیونِ “من و تو” بود. -که همنام با یکی از ترانه های معروفِ گوگوش است(!)- و به زودی پخشِ برنامه های آن آغاز می شود.
- سپاس فراوان از آقای “علی گلیان” که عکس های این کنسرت را برای ما ارسال کرده اند. همه ی عکس ها را می توانید از اینجا ببینید.
و برای ارسال عکس به وبسایتِ “من، یک هوادار گوگوش”، لطفا با این آدرس تماس بگیرید:
Info@googooshfan.com
خواهشمند است برای حفظ حقوق دیگران، بدون درج نام عکاس و نامِ وبسایت، از عکس ها استفاده نکنید.
کنسرت ها

گوگوش در دبی
پای حرف های دلم، همه درد و گفتگوم
اگه هیچکسی نبود، بغض اگه موند تـو گلوم…
همیشه یه تکیه گاه، غایب همیشگی
نیمه ی گمشده بود از روزهای بچگی…
دلش از جنس دل مریم و لاله و یاس
قد آبهای خزر، از تبار عاشقاس
یه غریب آشنا، شکل شبنم روی گل
انتهای هر سفر، ته جاده، روی پل…
قلبشو هدیه می داد جای عیدی هر بهار
نامه هاشو دوست دارم، چون می مونه یادگار
* ترانه ی “ردپای خاطره” از رها اعتمادی
هشتم آذر، در شب آواز گوگوش در دبی دکلمه شد.
عــکــس هــا
* گزارش را در “ادامه مطلب” بخوانید.
ادامه مطلب…
کنسرت ها

دوباره نوای تقدیر…
و دوباره سرگیجه
او روی صحنه می آید…
دوباره تقدیر!
زمان غرق شدن در زیبایی و ترانه و خاطره…
و دوباره خاطره!

گوگوش پیش از آغاز شب آواز با چند نفر از هواداران دیدار می کند…
هوادارانی که با آمدن او به روی صحنه شاخه های گل به پایش می اندازند…
و بعد در احساس خودشان گم می شوند، در عـشـق… و در انتظار دوباره…
برای دیدار…
برای دیدار!

عــکــس هــا
کنسرت ها