نوروزِ تابستانی من
برای من… زندگی با تولدِ آواز آغاز می شود…
جشن گرفتن نوروز در فصلِ رویشِ جوانه، شاید وسوسه را برانگیزد،
اما من نوروز را در امرداد، با تو جشن می گیرم…
در سالروزِ شکستِ پرهیاهوی سکوت… در شبی که خاموشی شکست خورد و با تو خواند!
شاید هیچ کس این را باور نمی کرد! اما سکوت هم -پس از سالها مقاومتِ سخت-، سخت در هم شکست!…
در هم شکست و با تو هم آواز شد، با تو خواند، از همان دم که در تو مرد…
و من نوروز را نه در فروردین، که در امرداد جشن می گیرم…
نوروز برای من روزی نیست که لب ها خاموش باشند و گل ها برویند… نوروز برای من روزیست که لب ها بگویند، تا گندم ها هم برویند…
و از صداست که جهانِ من سبز می شود، نه از خاک، نه از آفتابی که تنها چشمانش روشن است… و لبهایش خاموش است و سرد!…
شاید هیچ کس این را باور نکند!
اما صفحه ی اولِ تقویمِ هر سالِ من، هشتمِ امرداد را نشان می دهد!…
و به راستی زیباست، نوروزِ گرم و خوش آهنگِ تابستانیِ من!
امین ع – بهار 1389
پی نوشت: سببِ این که تارنمایِ “من، یک هوادار گوگوش” در ماهِ امرداد و جشنِ باستانیِ “امردادگان” گشایش یافت، زیباییِ خاصی است که این ماه برای من داشته و دارد. به خصوص پس از امردادِ 1379 که یک ستاره پس از بیست و یک بار چرخشِ زمین در سکوت، دوباره خواند…
پی نوشت (2): در اندیشه ی انتخابِ مبدا برای این تقویم، این فکر به نظرم رسید که امسال نباید سالِ 1389، که باید سالِ 10 باشد!

گوگوش عزیزم، تو خواندی و من زنده شدم چون بیست سال انتظار خواندن تو را کشیدم
فقط صدای جادویی توست که روح مرا ارضاء می کند. من با خواندن دوباره ی تو و آن دم مسیحایی زنده شدم… زیرا دلم میخواست دوباره تو را روی صحنه ببینم و به آرزوم برسم. برای من، تو جاویدی… تو و صدای تو بانوی تا ابد ماندگار ترانه
گوگوش پری دریایی اقیانوس هنر