گفتگو 1 – رها اعتمادی: تمام لحظه های آن روز بارانی یادمه!
رها اعتمادی سیزدهم آبان ۱۳۶۳ در تهران متولد شد. نه ماه داشت که به همراه خانواده اش از ایران خارج شد و تا نوزده سالگی در سوئد زندگی کرد. سپس برای ادامه ی تحصیل در رشته ی روان شناسی و جامعه شناسی به آمریکا رفت و چهار سال در آنجا ماند. مدت زیادی نگذشت که به موفقیت های هنری بزرگ رسید. تا آنجا که سال گذشته گوگوش -از بزرگ ترین و محبوب ترین چهره های هنری قرن اخیر- ترانه ی او -به نام “من همون ایرانم”- را اجرا کرد. -که چند هفته ی پیش موزیک ویدئوی زیبای آن -به کارگردانی آقای سیروس کردونی- پخش شد.-
از دیگر ترانه های موفق رها اعتمادی می توان به “پاکی”، “نترسیم” و “بهار” اشاره کرد.
رها اعتمادی در حال حاضر ضمن ترانه سرایی مشغول به کار در یک تلویزیون فارسی زبان است که پخش برنامه های آن از طریق ماهواره از اوایل سال آینده آغاز خواهد شد…
رها در فاصله ی بین دو سفر با ما گفتگویی داشت…
درود به خوانندگان سایت “من، یک هوادار گوگوش” و با سپاس از امین عزیز بابت مهر و لطف همیشگی اش.
درود به شما و سپاس که این زمان را در اختیار ما قرار دادید.
* رها اعتمادی کیست؟
سوال سختی است! اگر از نزدیکانم این سوال را بپرسید جواب دقیق تری خواهید گرفت.
* چه وقت و چطور متوجه شدی که می توانی ترانه بگویی؟ آیا لحظه ی بخصوصی بود یا از کودکی این استعداد را در خود احساس می کردی و متوجه آن بودی؟
دقیقا نمی دانم. من تا چهارده سالگی به ندرت موسیقی ایرانی گوش می کردم. حتی تا آن زمان نام ترانه سرایان سرشناس ایران را هم نمی دانستم. سال 1998 در خانه ی برادرم آلبومی به نام “بچه های ایران” -که کاری بود از “اردلان سرفراز”، “شهریار دادور”، زنده یاد “عبدی یمینی”، “هادی خرسندی”، “شهیار قنبری”، “ایرج جنتی عطائی” و “آندرانیک”- را شنیدم و تاثیر عمیقی بر من گذاشت.
و اما نوشتن ترانه… نمی دانم از کجا شروع شد اما به جایی رسیده بودم که نوشتن برایم به یک نیاز تبدیل شده بود. ساعت ها پشت میز می نشستم و با اندک دانش زبان فارسی که داشتم می نوشتم.
* احساس از پایه های اساسی ترانه هایت است. شاید بعضی علاقه مند باشند بدانند رها اعتمادی راحت هم اشک می ریزد یا در برابر آن مقاومت می کند؟! یادت می آید از آخرین بار که در خلوت گریه کردی چقدر می گذرد؟
آخرین بار که گریه کردم، بعد از دیدن فیلم خاکسپاری “سهراب اعرابی” بود…
* رها جان، چه موسیقی هایی گوش می کنی؟ چه سبکی و کدام خواننده ها یا آهنگ سازان را بیشتر می پسندی؟
صدای عارف را همیشه دوست داشتم… صدای داریوش، گوگوش، ستار، فریدون فروغی، رامش، فرهاد، محمد نوری… همینطور مارتیک، احسان خواجه امیری، محسن یگانه، رضا صادقی…
در بین آهنگ سازان جای زنده یاد واروژان بزرگ را همیشه خالی می بینم…
فرید زلاند، بابک بیات، اسفندیار منفردزاده، حسن شماعی زاده و سیاوش قمیشی را دوست دارم.
البته آهنگ سازان خوب دیگری هم داریم. من فقط نام چند تن از این عزیزان را بردم.
* موزیکی که روی ترانه هایت گذاشته می شود چقدر برایت اهمیت دارد؟ تا چه میزان روی این که کدام آهنگ ساز یا خواننده ترانه ات را اجرا کند حساس هستی؟
بی نهایت حساس.
خوشبختانه تا امروز این افتخار را داشتم که ترانه هایم را به دست آهنگ سازانی بسپارم که هیچ کدام نیاز به تایید من ندارند. هر کدام از این عزیزان با ملودی هایشان به ترانه های من جلوه ی خاصی بخشیده اند.
* به ترانه ی “من همون ایرانم” بپردازیم که خیلی هوادار پیدا کرده. کی و از چه طریق باخبر شدی خانم گوگوش ترانه را پسندیده و قرار است توسط ایشان اجرا شود؟ آن لحظه چه حسی پیدا کردی؟
من این ترانه را همراه با متنی که پیش از آواز خوانده می شود به دوست مشترکی دادم، بعد از لس آنجلس به سوئد آمدم. مدتی بعد، فرید زلاند عزیز از پشت تلفن آهنگی که برای این ترانه ساخته بود را با پیانو برایم نواخت… چند ماه بعد، در لس آنجلس و در کنار دو هنرمند عزیز کشورمان شاهد ضبط این ترانه بودم…
هنوز تمام لحظه های آن روز بارانی یادمه…
* همکاری با هنرمندان بزرگ و مطرح قدیمی در آلبوم “حجم سبز” می تواند از اولین موفقیت های هنری ات باشد. آینده ی خودت را چقدر روشن می بینی؟ هدف و برنامه های بعدی ات برای کار و فعالیت هنری چیست؟
همانطور که اشاره کردم، من به لطف ترانه های اردلان سرفراز به ترانه و موسیقی پاپ ایرانی و نوشتن علاقه مند شدم. و حالا قرار است که در آلبوم “حجم سبز” نام من در کنار نام استادم قرار بگیرد. این برایم افتخار بزرگی است…
* کسی را برای خود به عنوان الگو -در کار یا زندگی- قرار داده ای یا خیر؟
الگو در زمینه ی ترانه سرایی… اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطائی و خانم زویا زاکاریان.
* نویسنده یا شاعر مورد علاقه؟
در مورد نویسنده، نام بخصوصی به ذهنم نمی رسه…
اما شاعر… احمد شاملو، نادر نادرپور، سهراب سپهری
* نام آخرین فیلمی که در سینما دیدی و کاملا راضی از سالن بیرون آمدی؟
The curious case of Benjamin Button
* رها تا چه اندازه اهل ریسک کردن، در لحظه تصمیم گرفتن یا کارهای غیرمنتظره است؟
خیلی زیاد
* یک روز عادی و معمولی رها -از صبح تا شب- چطور می گذرد؟
کار می کنم، مدتی هست که به فکر نوشتن یک فیلم نامه هستم… البته هنوز در مرحله ی آموختن این کار هستم.
* بهترین لحظات زندگی رها اعتمادی وقتی است که…
در استودیو ضبط باشد
* خوشبختی یعنی…
داشتن هدف
* احساست نسبت به کلمات زیر… -با اولین کلمه یا عبارتی که به ذهنت آمد-
- هجرت دوری
- کویر عطش
- شقایق خسرو گلسرخی
- غربت سوئد
- آینه اعتیاد
- جاده فریاد می زنه…!
- عصا لس آنجلس! در شهری که عصا از کور می دزدند، من از خوش باوری محبت آرزو کردم…
- ترس نترسید! ما همه با هم هستیم
- دریا شمال
- برف فرهاد
- ترانه نوین
- خداحافظی بدرود
* سئوالی هست که دوست داشتی پرسیده شود و تا حالا در مصاحبه ای نپرسیده باشند و حالا بخواهی به آن پاسخ بدهی؟
چیزی به ذهنم نمی رسد…
* یک چیز در مورد رها اعتمادی که مردم آن را نمی دانند؟
نمیدانم!
* حرف یا ترانه ی آخر رها اعتمادی برای ما؟ لطفا یک جمله ی یادگاری در سایت “من، یک هوادار گوگوش” برایمان بنویس…
به امید دیدار در ایرانی آزاد… و شب آواز خانم گوگوش در آن سرزمین که هوادارانش منتظر دیدار او در آنجا هستند…
لطفا از انتشار این گفتگوی اختصاصی در سایت ها و وبلاگ ها بدون آوردن آدرس سایت “من، یک هوادار گوگوش” خودداری کنید.





دیگه همه چی رو گفتن. فقط می خوام بگم رها جون خیلی ماهی. خیلی خیلی دوستت دارم. واقعا فوق العاده ای. از همه نظر! امیدوارم همینجوری راهتو ادامه بدی و همین جوری موفق باشی. خیلییییییییییییییییییییییی دوست دارمممممممممممممممممممممم
مرسی، واقعا عالی بود.
منم عاشق رهام، خیلی خیلی کارش درسته.
من خیلی خیلی تو رو دوست دارم عاشقتم
سلام رها جون. در خصوص ماه تولدت كه بعضی بچه ها به اون اشاره كردند می خواستم بگم من آبانی نيستم ولی آبانی ها رو دوست دارم! عزيزم هركی گفته توی برنامه آكادمی تقلب شده حرف مفت زده. در مورد تموم شدن برنامه هم بايد بگم دلم واسه اين كه بگی: شماها خيلی خوب بوديد ولی مردم خواستند كه كلا نباشيد تنگ می شه!!! عزيزم خيلی خيلی دوستت دارم
رها جون ع ا ش ق ت م
با تمام وجود