برداشت آزاد – اندر باب آفرینشی که سزاوار دیده شدن است!
به نام آفریدگار صدا، روشنایی و عشق…
- این نوشته در تاریخ بیستم اسفند با نوشته ای از سیروس کردونی به روز رسانی شد.
* در “ادامه مطلب” بخوانید.
موزیک ویدئوی جدید گوگوش، در هشتم مارس -برابر با هفدهم اسفند-، روز جهانی زن از تلویزیون ها و سایت های اینترنتی پخش شد…
کاری که با جنجالِ بیشتری رو به رو شد. شاید چون پس از سی و یک سال ترانه ای از “اردلان سرفراز” را با صدای گوگوش می شنیدیم… شاید هم به خاطر موسیقیِ نوِ آن، که کاری ست از فرید زولاند…
جدا از اینها، یک دلیلِ این سر و صدا ویدئویی بود که -خوب یا بد، ضعیف یا قوی- به معنیِ واقعی کلمه “متفاوت” بود… تصویری از سیاره ای دیگر!…
این نوآوری یکی از نکات مثبت ویدئو است که تقریبا همه در موردش هم نظر هستند. حتی آنها که مجموعا کار را دوست نداشتند، نو بودن موضوع را انکار نمی کنند. این نوآوری در حرکات و بازیگری گوگوش هم به چشم می خورد… بازی سحرانگیز چشم ها… با حالتی که در ویدئوهای دیگرِ گوگوش ندیده بودیم…
اما نکته ای که خیلی ها از آن به عنوان نقطه ی ضعف ویدئو یاد می کنند “جلوه های ویژه” است… که به قولِ بیشترِ هوادارانِ گوگوش: “می توانست خیلی بهتر از این باشد”…
اما یکی از هواداران گوگوش، ریزبینانه به نکات قابل توجهی در ویدئوی “سزاوار” اشاره می کند… او که داستانِ آفرینش را در این ویدئو دیده، به گذر از هفت آسمان (اعتقاد به هفت طبقه بودنِ آسمان) در ابتدای ویدئو اشاره می کند، پیش از آن که تصویر روی گوگوش ثابت شود.
و گوگوش با یک لباس مشکی و پوشیده نشسته است… ستاره ها آرام بالا می آید و اجرا شروع می شود… به صورتِ گوگوش -که چشمانش را بسته- نزدیک می شویم…
“باد به خانه می رسد
گل به جوانه می رسد
هق هقِ شب ترانه ها به عـاشقانه می رسد…”
لحظه ای بعد -با اوج گرفتنِ موسیقی- گوگوش چشم هایش را باز می کند… و در این دنیا -که سیروس کردونی به تصویر کشیده- قدم می زند…
برای من یادآور تولد انسان است… ابتدا سکون… و چشمانی بسته… کمی بعد چشم ها باز می شود، حرکت آغاز می شود و دنیا از دریچه ی دیگری دیده می شود…
گوگوش در صحنه ای غیب می شود و دوباره ظاهر می شود… انگار کارگردان بخواهد یادآوری کند: برای فهمیدن دنیای این ویدئو، باید ماورا الطبیعه را باور داشت…
درختی را می بینیم، شاید یک درختِ سیب. ما را به یاد افسانه ی آغاز آفرینش می اندازد و همان درخت سیب در باغ عدن
که قصه ی آدم و حوا و خلقت انسان از آنجا شروع شد
تصویر لب های گوگوش -که دارد آواز می خواند- را روی میوه های این درخت می بینیم… و سایه ی یک پری که زیر درخت به رقص در آمده…
شاید این نه داستان آفرینش جهان، بلکه داستان آفرینش صدا باشد و آواز… ترانه باشد و ساز!
و چه کسی بهتر از گوگوش می تواند راوی این قصه باشد؟
اینجاست که فکر می کنم -با اندیشه های عارفانه ای که در اردلان سرفراز سراغ دارم- شاید منظور از این “خودِ صدا”، خودِ خدا باشد!… و این تعبیرِ عارفانه (طلبِ “صدا زدن” از کسی که “خودِ صدا” است) تن من را به لرزه می اندازد… به راستی که چه زیبا سروده… چه پاک…
سیروس کردونی که به عنوان یک کارگردان باید به این کلام عارفانه و عاشقانه شکلی مادی (بهتر است بگویم قابل رویت) بدهد، این “صدا” -که اردلان سرفراز از آن حرف می زند و فرید زولاند هم آگاهانه بیشترین تکیه و تکرار در آهنگ را روی آن بیت قرار داده- را به شکل نور (یا همان ستاره) نشان می دهد. که در ضمنِ اینکه قابل دیدن است (و در تصویر می گنجد)، حالت معنوی و روحانی نیز دارد.
می شود دید که یک ترانه ی خوب تا چه اندازه کمک می کند به تهیه ی ویدئویی پربار. ترانه ای که در کنار مفهوم زیبا، آرایه های دلنشین -از جمله پارادوکسی که بین واژه های “دریا” و “عطش” در همین بیت وجود دارد- به هرچه ارزشمندتر بودن آن کمک کرده:
“تو ای خودِ صدا، صدا بزن مرا
ببین دل مرا بزن به دریا…
من که بریده از منم، در عطش رسیدنم…
به تو چرا نمی رسم؟ چرا، چرا نمی رسم؟”
برگ ها به رقص در می آید…
ستاره روی دستانِ گوگوش به بازی در می آید…
و او می خواند… حرکت و طلوع زندگی را در حرکت برگ، در روشنی ستاره و در بلوغ صدا می بینیم…
و چه خوب است که نمایشِ این آفرینشِ تازه، همزمان است با تولد تازه ای در دوران زندگی هنری گوگوش! اشاره ام به شکل گیریِ دوباره ی این تیمِ هنری است که انتظارش را می کشیدیم: فرید زولاند، اردلان سرفراز و گوگوش، یک بار دیگر، در کنار هم… برای آفرینش جاودانه هایی دیگر…
در لحظه ی آخر گوگوش ستاره را می گیرد…
بیننده ی ریزبین و نکته سنج دقت می کند که در انگشتان گوگوش حتی انگشتری نیست!…، از هیچ جواهری برای زینت استفاده نشده… آیا این برای نشان دادن تقدس -بر پایه ی باورهای دینی- است؟… نمی دانم… باید از کارگردان پرسید…
شما درباره ی ویدئوی “سزاوار” چطور فکر می کنید؟
ضعف ها و امتیازهای این کار را چطور ارزیابی می کنید… آیا رویای کودکی خودتان را در این ویدئوی پر از رویا دیدید؟ یا فکر می کنید این ویدئو و این جلوه های ویژه شما را از حال و هوای ترانه دور کرده؟
نظرتان را برای ما بنویسید… من هم امیدوارم بتوانم با کارگردان این اثر-اندر باب تهیه ی این کار- گفتگویی هم داشته باشم…
آنچه خواندید، تنها برداشتِ آزادی بود در مورد بازتابِ ویدئویی که خوب یا بد، ضعیف یا قوی(!)، برای ما ماندگار شده… برای من، شما و برای “علیرضا، یک هوادار گوگوش”، که از او سپاسگزارم که حرف هایش من را در نوشتن این “برداشت” یاری داد…
سپاس از همراهی شما
من، یک هوادار گوگوش – امین ع
# به روز رسانی شد (1):
امروز سیروس کردونی عزیز پیامی برایم فرستاد که با کسبِ اجازه از او، آن را در ادامه می آورم:
“دوستانِ زیادی از طریق ایمیل با من تماس گرفتند و سوالات مختلفی در مورد موزیک ویدئوی “سزاوار” داشته اند.
در این چند خط، سعی می کنم به بیشترِ این سوال ها پاسخ دهم.
به نظر من، ترانه ی خوب یعنی ترانه ای که به شنونده اجازه بده که برداشتِ خودش رو از ترانه داشته باشه. بنابراین، طبیعیه که هر کس برداشتِ متفاوتی از ترانه ی “سزاوار” داشته باشه. چون آقای اردلان سرفراز کاملا اجازه ی برداشتِ آزاد رو به شنونده داده.
و موضوعِ ویدئوی “سزاوار”، دقیقا برداشتِ مستقیمِ خودِ من از این ترانه بود. البته فضای موزیک و ملودی رو در نظر داشتم.
خیلی دوست داشتم که بعد از پنج بار تجربه ی همکاری با خانم گوگوش، ویدئوی کاملا جدیدی بسازم، در فضایی کاملا متفاوت با قبل.
می شه گفت که کمی خارج از چارچوب ها فکر کردم. سبکِ این ویدئو با تمامِ ویدئوهایی که قبلا ساخته بودم فرق داشت. نمی گم بهتر بود… اما متفاوت بود…خیلی متفاوت!
چون در این مدت شناختِ کامل تری نسبت به خانم گوگوش پیدا کرده بودم، تونستم به خودم این جرات رو بدم که از هنر بازیگریِ ایشون بیشتر بهره بگیرم.
من شخصا علاقه ای به تکرار در کارهای هنری نداشته و ندارم. چون نه موسیقی دان هستم و نه منتقد موسیقی، دوست ندارم که صحبتِ زیادی در موردِ این آلبومِ جدید بکنم… ولی می تونم بگم آلبوم “حجم سبز” یک اثر هنری کامـلا متفاوت است. که به زودی در دستِ علاقه مندان خواهد بود.
با آرزوی سلامتی و آزادی در سال جدید،
سیروس کردونی “









همه چیز بی نظیر بود. مرسی از این اطلاعاتی که راجع به این ویدیو به ما دادین
سلام امینِ عزیز و ممنون از این پستِ خوب
به نظرِ من ترانه ی سزاوار، جزوِ بهترین کارهایِ اخیرِ گوگوشِ عزیز بود
اما الان بهتره در موردِ ترانه حرفی نزنم و برم سرِ موضوعِ ویدئو
در موضوع و ایده ی ویدئو من کاملا با سیروسِ عزیز موافق هستم، یعنی دقیقا همون حسی رو از ویدئو میگیرم که از ترانه و شعر میگیرم
و در بحث ها هم اشاره کردم که در اصلِ موضوع و روالِ ویدئو مشکلی ندیدم
ولی مسائلی بود، که هر چند کوچک ولی اگر اصلاح میشد خیلی خیلی بهتر بود
مساله ی اولی که به شدت به چشم میاد، کمی بی دقتی یا بی حوصلگی یا خستگی(که شاید ناشی از کارِ عجله ای یا…) در جلوه هایِ ویژه ی این کار هست، که کمی چشم را اذیت میکند
برایِ مثال وقتی گوگوش نورها رو در دست میگیره و دستش رو مشت میکنه
نور ها به همون شکلی که در هوا بودن، میمونن و فرقی نمیکنن، با اینکه بهتر بود کمی از نورشون کم بشه یا مرکزِ درخششون کمتر بشه…
مساله ی دیگه کادر بندی هایِ ویدئو بود، من در این مورد به صورتِ حرفه ای آگاهی ندارم ولی خوب به عنوانِ بیننده نظرم اینه که در بعضی جاها(به خصوص قسمتِ دوم(با زمینه ی صورتی رنگ) و کادرهایِ بسته، کادر بندی به دل نمی نشت)
ولی ویدئو نکاتِ بسیار زیبایی هم داره که ذکر نکردنشون دور از انصافه
مثلِ اون درختِ سیبِ حوا که میوه هاش به شکلِ دهانِ گوگوش در میان و شروع به خوندن میکنن…، یا آغازِ ویدئو که از هسته ی کهکشان و پایین میا و از بینِ آسمان و ابرها میگذره و ….
جذاب ترین نکته ی ویدئو بازیِ چشمانِ گوگوش با نورهاست که باعث میشه آدم نتونه چشم از این صحنه ها برداره، و مطمئنا حضورِ گوگوشِ عزیزه که زیباییِ این ویدئو رو صد چندان کرده…
به هر حال ممنون از سیروسِ کردونیِ عزیز، و یک خسته نباشید برایِ او به امیدِ کارهایِ بهتر و موفقیتِ بیشتر
پدرام
عالیه. هنر بازیگری گوگوش بیشتر از هر چیز دیگه ای تو این کلیپ به چشم می خوره. صداش هم مثل همیشه منقلب کننده ست. مرسی از تو، مرسی از گوگوش، اردلان سرفراز و فرید عزیز.
مطلبی در نوشته ها ديدم كه به نظرم كامل دقت نشده بود
و چه بسا باعث بشه كه ويدئو اثر واقعي خود رو نذاره
در صحنه اي كه گوگوش شاه بيتِ “تو ای خود صدا…” رو ميخونه، درخت سيبی در پشت سر داره
ولی لبهای گوگوش در سيب نيست. در حالی که اين نشانگر هم آوايی و همصدايی با گوگوش هست
و توضيحات ديگر ولي به دليل اينكه نمي خوام سرتون رو درد بيارم از نوشتنش خودداري ميكنم